|
هیچی!
|
|
|
می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی؟
در میان گریه می نالید
دوستش دارم، نمی دانی؟!!!
روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟!!! فروغ
|
|
دوشنبه نهم شهریور 1388 |
|
|
| |