|
من فدای تو!!!
|
|
|
شنیدن خبر عروسیت!
گرچه تلخ بود
اما کنار اومدم
شوکه شدم
گرچه بعد تکذیب شد!!
به حال من چه فرقی میکنه
که تو باشی یا نباشی
جفتش یکیه ، خیال باطلیه
خسته ام ،خیلی خسته ام!!!!!
دلم میخواد فقط یکبار
فقط و فقط یکبار
دستاي گرم و پرقدرت تو،
دستاي لرزان و نا توان منو بگيره!!!
نه سوزش نگاهت،
نه حس حضورت، اينكه هستي،
نه آغوش پر اطمينانت،
ديگه هيچ كدومو نمي خوام!
فقط و فقط، يكبار، گرقتن دستاي گرم تو!!!!!!
« نمي دونم چي بايد بگم، خودتم نمي دوني چيكار با من كردي؛ كه هيشكي خودش نيست،كه هيشكيو جز تو نمي بينم، هر كتابي كه مي خونم تو رو تصور ميكنم، هر مرديو كه ميبينم با تو مقايسه ميكنم!فقط و فقط، يك چيزو مي دونم:
«من فداي تو ، به جاي همه گلها تو بخند!!!!!»
|
|
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 |
|
|
| |