|
بریدا
|
|
|
بریدا- ممکن است در هر زندگی با بیش از یک بخش از وجودمان ملاقات کنیم؟
ویکا با تلخی بارزی اندیشید: بله. و هنگامیکه چنین بشود قلب تکه تکه میشود و نتیجه آن درد و رنج خواهد بود. نیز می توانیم بگذاریم که بخش دیگر ما به راه خود ادامه دهد. بی آن که این حقیقت را بپذیرد و یا حتی درکش کند. در این صورت برای ملاقات دوباره با او به یک تولد دیگر نیازمندیم. و به خاطر خود خواهی مان به بدترین عذاب محکوم خواهیم شد. عذابی که خود برای خود خلق کرده ام:« تنهایی!!!»
برگرفته از بریدا
شاهکاری از پائولو کوئیلو
|
|
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 |
|
|
| |
|
شیرینی!!!!
|
|
|
این چند روزه با یه تلنگر میشکنم.
نمیدونم به چی فکر می کنم . اما خدایا می دونم که تو می دونی و فقط تویی که می تونی کمکم کنی.
من تو رو اونجوری که هستی دوست دارم...با همین تیپ و قیافه و همین خصوصیات و ویژگیا...با شعوری...با درکی ...میفهمی...اما چرا دلگیری عزیزم؟!!!!
امروز...چه سخت و اشک آلود گذشت...نمی دونم شیرین بود یا نبود...گرچه که کنار تو بودن همیشه شیرینه...روزی که اومدی فکر کردم مث بقیه ای...میای و میری...اما تو نرفتی...هنوز هستی... اینجایی...توی قلب کوچیک من...حتی اگر کنار من نباشی و من نتونم چشمای قرمز و تبدارتو ببینم!!! امیدوارم که خوشبخت باشی عزیزم...
No othere love can take your place
Or match the beauty of your face!!!
« من فدای تو ،به جای همه گلها، تو بخند!!!»
|
|
چهارشنبه سوم تیر 1388 |
|
|
| |