|
من فدای تو!!!
|
|
|
شنیدن خبر عروسیت!
گرچه تلخ بود
اما کنار اومدم
شوکه شدم
گرچه بعد تکذیب شد!!
به حال من چه فرقی میکنه
که تو باشی یا نباشی
جفتش یکیه ، خیال باطلیه
خسته ام ،خیلی خسته ام!!!!!
دلم میخواد فقط یکبار
فقط و فقط یکبار
دستاي گرم و پرقدرت تو،
دستاي لرزان و نا توان منو بگيره!!!
نه سوزش نگاهت،
نه حس حضورت، اينكه هستي،
نه آغوش پر اطمينانت،
ديگه هيچ كدومو نمي خوام!
فقط و فقط، يكبار، گرقتن دستاي گرم تو!!!!!!
« نمي دونم چي بايد بگم، خودتم نمي دوني چيكار با من كردي؛ كه هيشكي خودش نيست،كه هيشكيو جز تو نمي بينم، هر كتابي كه مي خونم تو رو تصور ميكنم، هر مرديو كه ميبينم با تو مقايسه ميكنم!فقط و فقط، يك چيزو مي دونم:
«من فداي تو ، به جاي همه گلها تو بخند!!!!!»
|
|
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 |
|
|
| |
|
|
|
|
چشامو میبندم و یادم میاد ۴ سال پیشو کاشکی لعنتی هیچ وقت باهام آشنا نمی شد!!!
اگه داستان دیو و پری راست باشه!! اینو من این ۴ سال پیشو نبین داشت تازه میگفت
امیر عاشقتم میخوام بین من و تو بشه این فاصله کم آره یه کم برام شده غیر قابل فهم که چطور یه آرزو خودشو یه خاطره کرد؟!!
بین این همه اومد و گذاشت دست رو من زود از دست میه هر کی زود بدست اومد!!!
حالا گوش کن تو بغل هر کی لم دادی یا با هر کی تنهایی رفتی هرجایی
صدام در نمیاد چرا یهو چت شدم
دیگه لعنت به من اگه به تو فکر کنم!!!!!!
|
|
شنبه شانزدهم خرداد 1388 |
|
|
| |