|
عیدت مبارک جیگمل!
|
|
|
دلم برایت تنگ شده عزیزکم. دیگه می دونم که نه من مال توام نه تو مال منی. که ای کاش بودی! دلگیریم! دلتنگیم! از دیروز بد جوری تو لکم. فکر این که سه هفته نبینمت...!
وقتی که یاد هفته پیش میفتم اشک تو چشام جمع میشه. love story رو گوش میکنم و کمکی اشک. اون دو روزی که حالم خیلی گرفته بود و نمیدونستم چرا. شبی که اومدی و دیدمت. حالم چیگده بد بود. دور تر از همیشه گوشه دیوار نشستم و فقط نیگات کردم! وسطاش بود که گفتی چون امروز یکی خیلی ساکته... یه بار دیگه ام اسممو دوبار پشت هم و بی مکث صدا کردی. مث همیشه. یه دفعه اشک تو چشام جمع شد و پشت چشام تار میدیدمت. داشتی نیگام میکردی. دستمال برداشتم و هیچی نگفتم. دیگه نه به حرفایی که میزدی گوش میکردم ، نه از تیکه هات خنده ام می گرفت. همه مونده بودن تو کارم. منم مونده بودم تو کار تو! بالا که داشتم تلفن میکردم، از پله ها می اومدی بالا. فقط نیگات کردم و بعدش چشمامو کردم اونور. همیشه وقتی من خوب بودم تو با بی محلیت حالمو میگرفتی. اون موقع من عزممو جزم میکردم که دفعه بعدی حالتو بگیرم. اما دفعه بعدی که من آماده بودم تا با سکوتم اذیتت کنم، یه تیکه ای یا حرکتی میکردی که همون اول کاری خلع سلاحم میکردی! من چه بیچاره ام! بوی تو رو چند دقیقه قبل از اومدنت میفهمم و به همه میگم. 4،5 باری که حسم درست گفت همه میخ شده بودن.
دیروزم که گفتم م گفت خدا لعنتت نکنه ببند دهنتو! هفته پیشم که دلگیر بودم همون اول کاری که چشمم بهت افتاد با خنده و ادای بامزه سلامم کردی. اما من واقعا کلافه بودم. تصمیم گرفته بودم که دیروزم بزنم به سکوت . مث اون روزی که غم تو چشام بیداد میکرد! اما نمیشد. چون وقتی که انرژی دارم و غمگین نیستم نمیتونم نشونش ندم و بزنم به کوچه علی چپ! یه مدتی بود که همه حسام قاطی شده بود و نمیفهمیدم که چه حسی بت دارم. اما دیروز که با لبخند گرمت اومدی و گفتی میشه بتر...؟! فهمیدم که نمیشه جلوی حال و هوامو بگیرم. من هیچی ازفکرت نمی دونم، هیچی!این دفعه هم جای همیشگیم نبودم. چیگده جیگمل شده بودی.
چیگده دوست داشتم وقتی که اون جوری دستتو به صورتت تکیه کرده بودی و حالت ابروها و لبات و نگاهت داشت دیوونه ام میکرد! وقتی که گفتی ناراحتم کردی، وقتی که مث بچه ها باهام رفتار کردی، وقتی که گفتی اینا کارای تویه، وقتی که داشتم م رو بوس میکردم و تو از پله ها می اومدی بالا و نیگام میکردی، وقتی که عیدو تبریک گفتی و موقع رفتن چشم از چشام برنمیداشتی،(انگاری که میخواستی چشاتو تا ابد توی چشام حک کنی!!!) وقتی که تموم شد و من اشکم دراومد!!! ۲۷ اسفند ماه ۸۷
|
|
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |
|
|
| |