|
|
|
|
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های، نپریشی صفای زلفکم را دست
و آبرویم را نریزی دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است!!!
|
|
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 |
|
|
| |
|
دلگیریم!!!
|
|
|
کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه؟
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره ...
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستاتو احساسمو باور کنی!!!  
هزار خورشید درخشانو خوندم. دوسش نداشتم!
|
|
یکشنبه هشتم دی 1387 |
|
|
| |