|
بی تبریکیم!!!
|
|
|
وقتم پره. گیرم. گاهی هم بیکار و بی حوصله. من میخوام همش سرم گرم باشه. میخوام به هیچی فکر نکنم. یادم نیفته که چی کشیدم. که چه جوری گذشت. که دو ماهه ازت دورم. ژدر خوبم که همیشه در برابرت تو شک و تردیدم، امروز یکدفعه ای اشک توی چشمام جمع شد. آیا حق ما این بود؟ سهم ما، مهر ما، این بود؟ خسته شدم. چقدر لاغر شده بودی. به خدا که دلم آتیش میگیره وقتی یادت میفتم. دارم میترکم! خوابهای پریشون، آدمای دیگه، اتفاقای بی سروسامون، دیگه داره اذیتم میکنه!
دوشنبه تولدمه. ۲۲ ام. روز و ماه تولدمو دوست دارم. اما دیگه جای تبریکی ندارم!
خدایا، تو که این همه جا داری، یک گوشه ای، یک جای تنگی برایم باز کن!!!
توی اسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست
روی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست
توی قلب من عزیزم، هیچ کسی جایی نداره
دل عاشقم به جز تو، هیچ کسیو دوست نداره!!!  
|
|
پنجشنبه هجدهم مهر 1387 |
|
|
| |