تبليغاتX
niki_ashk

niki_ashk

وقتی حواست نیست زیباترینی.وقتی حواست هست فقط زیبایی.حالا حواست هست؟!!!

 

دلم نمی خواست بیام آپ کنم. یکدفعه ای شد. شدیدا احتیاج به یه سفر شمال دارم. خودم و یه ویلا جلوی دریا. هیشکی نباشه. تنهای تنها! برم لب دریا موجا بکوبند به ساحل باد بیاد موهام پریشون بشه سکوت کنم! به هیشکی و هیچی فکر نکنم. حتی عزیزام.

دیشب دل کور اسماعیل فصیحو تموم کردم. زیاد خوشم نیومد. ساربان سرگردان و چشمهایشو هم خوندم. اونا رو دوست داشتم. می خوام آناکارنینای تولستوی هم شروع کنم. دلم شازده کوچولو میخواد.

می دونم یه روزی میرسه که افسوس این روزها رو می خوری. افسوس این زمانهایی که دارن از کنارت رد میشن و تو کاری نمی کنی. اینم می دونم که داری خفه میشی داری میترکی!!!

 « و بیمشان ده از روز حسرت. روزی که کار به آخر رسد...!!!»

 


دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 |

 

دلم!

نمی دونم. نمی دونم چی باید بگم. بابایی خیلی ازت دلگیرم. یک ماه و نیمه که یه زنگم نزدی. نسبت ها رو بریز دور. غریبه که بودیم غریبه تر شدیم؟!

قرار بود بریم مشهد که پرید. شایدم چند روزی بریم چالوس. دلم ماهی سفید و جوجه با استخونهای شاندیزو می خواد.

دلم یه سفره افطاری سبز می خواد توی یه خونه قدیمی از این سر تا اون سر ایوون. دلم حوض ماهی میخواد. دلم صدای خنده های از ته دل میخواد. دلم تاب بازی و دنبال هم کردن توی جنگل سبز میخواد. دلم خرمالو میخواد و اون بستنی زیزیگولو های قدیمیو میخواد. دلم یه دسته گل بزرگ مریمو داوودی زرد و زنبق بنفش که عاشقشمو میخواد. دلم گریه میخواد.دلم یه تکیه گاه محکم میخواد و یه بغل گرم و مطمئن که بشه تا خود صبح توش گریه کرد. دلم تو رو میخواد!

به شرجی ترین سایه میبارمت

               ببین با کدامین آیه می آرمت

غزل مهربانتر شده مهربان

               به جان خودت دوست می دارمت!!!


دوشنبه هجدهم شهریور 1387 |

 

جونی,عمری!!!

عشق من. زندگی من                                                                                                       چقدر مکش مرگما شده بودی جییییییگرم! بوی ادکلن و سیگارت که فکر میکنم برگه همه جا رو برداشته بود. چیگده دوستت داشتم! اوی!!!

خدا رو شکر که مث اون دفعه افسردگی نگرفتم. نمیدونم. اون شب یه جوری بودم. یه حس شیرین و در عین حال تلخ و کشنده! داشت نفسم میگرفت. اما تو که بودی. تو که نفسم بودی!

امیدوارم که بتونم جبران کنم. میخوام سربلند بشم توی این مرحله از زیندگانیم. امشب چقدر به اونی که تورو داره حسودی میکنم!!!

درون سینه ام دردی ست اگر گویم زبان سوزد

                                   وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد!!!


یکشنبه دهم شهریور 1387 |

 

تو میدمی و آفتاب می شود!

من از تبار غربتم، از آرزوهای محال              

                        قصه ما تموم شده، با یه علامت سوال!!!

چیگده نفس شده بودی!!!

با اون بوی ادکن و کت و شلوار شیکت و تیپ همیشه یک و جنتلمنیت که هیچ مردی نمیتونه روی تیپ و هیکلت بزنه دیوونه ام کردی. وقتی گفتی کوفت، لبخند از رو لبام نمی رفت. وقتی می خندیدی و سوتی دادی، وقتی به بعضی چیزای مملکت اعتراض کردی، وقتی نگاه مهربونتو دیدم ( یکی دو باری که عصبی میشی و اخم میکنی) ، وقتی یکدفعه نمی دونم بابت چیزی که فقط می تونم حسش کنم شرمگین و محجوب شدی و رفتی، دلم میخواست محکم ماچ موچیت کنم! دیگه نمی تونم نفس بکشم!

دوستت دارم،

            بسيار،

                 هنوز... !

خیلی دوستت دارم و امیدوارم این حس یه جوری باشه که بهم لطمه نخوره. خدایا هر کاری که میدونی برام خوبه بکن. ده روز شده بود که ندیدمت؟ چه بد گذشت! همش دلم میخواد بهت فکر کنم و در عین حال میخوام از این افکار فرار کنم! حس میکنم که دیگه ظرفیتم تکمیل شده. نمیتونم، نمی کشم!

شده تموم وجوت پر گویش باشه و دلت نخواد هیچی بگی؟ فقط بخوای یه گوشه بشینی، چشماتو ببندی و با فکرش به یه رویای شیرین فرو بری؟ من الان اون جوریم. فقط دلم میخواد سکوت کنم!!! امشب پر شعرم!!!!!

 

تو رو تو صدای قلبم لحظه به لحظه شنیدم

                       تو رو حس کردم تو قلبم، من تو رو نفس کشیدم!!!

مث حس کردن گرما یا حضور یه صدایی

                        به تو اما نرسیدم ندونستم تو کجایی

غایب همیشه حاضر تو رو باید از کی پرسید

                        از ته دره ظلمت یا نوک قله خورشید


یکشنبه سوم شهریور 1387 |

 
niki

هر آنچه را که می خواستم , زمانی بدست آوردم که دیگر نمی خواستم!!!!!

 

مطالب اخير

همه چی آرومه!!!!

بارون!!!

هیچی!

میگی تقصیز منه؟!!!

بریدا

شیرینی!!!!

من فدای تو!!!

عیدت مبارک جیگمل!