تبليغاتX
niki_ashk

niki_ashk

وقتی حواست نیست زیباترینی.وقتی حواست هست فقط زیبایی.حالا حواست هست؟!!!

 

از نبودنت می ترسم وقتی تو نگام نشستی

                            آخه تو شدی تمام رگ و پوستو هرچی هستی

آخه حس رفتن تو به من حس مرگو میده

                              تو برو غمت نباشه  مرگ یه برگو کی دیده؟!

به جون هرچی ستاره است می خوامت هر لحظه هر بار

                               اما تو هستی و نیستی اینه راه و رسم اجبار

بی تو زندگیم چه سرده قصه ها قصه ی درده

                               تک درخت سبز عشقم بی تو بی روحه و زرده

شیطنت های نگاهت وقتی میشه آینه دق

                                بگو کی رسید به داد دل بی قرار عاشق

هرکیو هرکسی هستی رفتی تو عمق وجودم

                                دارم از عشقت می سوزم کاشکی عاشقت نبودم !

خیلی قشنگ بود. نه؟!!!!!!

دلم براشون تنگ شده. برای کی؟!


چهارشنبه سی ام مرداد 1387 |

 

دلم کتاب می خواد. کتابای جدید. اسم چندتایی هم نوشتم که تقریبا دو هفته دیگه برم بخرمشون. مثل چشمهایش بزرگ علوی که خیلی دوست دارم بخونمش. خیلی! از سیمین دانشور هم سووشونشو خوندم که عاشقش شدم. جزیره سرگردانی رو هم دوست داشتم. باز هم از دانشور کتاب می خوام. بهم چندتا کتاب خوب معرفی کنید. مردم از بی کتابی.

چه شبی بود دیشب. با این که بیشتر مردم شمال بودن ولی 1 شب هم ترافیک بود. راستی عیدتون مبارک!!! دیشب ما یه هیئت رفتیم توی شمیران. بد نبود. یارو زیاد حرف می زد و منم که معده ام داشت حسابی می سوخت کلی کلافه شده بودم.

واسه تولد آجی خوشگله هم که واقعا شکل فشن های اروپایی می مونه یه اتوی مو خریدیم. کلی خوشحال شد. دو سه ماهه گوشیمو قطع کردم. باید راهش بندازم. لازمم میشه.

این یک هفته بدجوری حالمو گرفت. از تعطیلی الکی بدم میاد. چند روز اول هفته پر میشم از حس های خوب و میره تا شنبه بعدی.

خدایا خودت کارمونو درست کن. فقط خودت!

همیشه توی زندگیم حس کردم که به یه مرد نیاز دارم. نمی دونم هم که چرا و چی شد که پدرم نتونست جاشو برام پر کنه. دیگه از نوشتن و خلق آدما خسته شدم. دلم می خواد لمسشون کنم. این چند وقته به قدری احساس نیاز کردم که نگو. البته خدا خودش می دونه که فعلا باید این چیزا رو برام ممنوعه کنه. اما چیکار کنم؟ حسم هم داشتن یه دوست نیست. خودم می دونم. گاهی فکر می کنم واقعا دلم یه تکیه گاه می خواد. یکی که وقتی از همه جا دلگیرم و بغض داره خفه ام می کنه توی آغوش گرمش فرو برم و آرومم کنه. من دلم یه مرد می خواد به معنی واقعی کلمه اش! شدیدا دارم فرو می پاشم! خدایا خودت کمکم کن!


یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 |

 

گاه که دردم می گیرد

همه بغضم

همه رنجم

همه اشکم

در نقطه چین هایی خلاصه می شود

نقطه چین هایی که به تو می رسند

تو به کجا می رسی؟!!!

سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |

 

دیروز زنگ زدیم به بابام. گفت چیکار دارید؟ دیگه زنگ نزنید! دلم نشکست اما تو ذوق بغل دستی ام خیلی خورد. می دونم که توقع نداشت بابا باهاش این جوری حرف بزنه. اما به بابایی حق می دم. تنها شده. خیلی...بی کس شده. خیلی...ترک برداشته. خیلی... اما بیشترش تقصیر خودش بود. اون بود که به آدمای عوضی دور و برش اجازه هر کاری رو داد. غرور لعنتی شو زد رو یه تابلو گرفت دستش. تقصیر اون زن بی عاطفه ای بود که بچه هاشو عقده ای و بی احساس بار آورد. 10 روزه که ندیدمش.دلم برایش تنگ شده .بابایی...!!! چرا؟ !

هنوزم غروبای این خونه جدید دلم میگیره.  اما باید عادت کنم. باید! خدا رو شکر که همه چیز داریم. حالا نوبت منه که به هدفم برسم. خدایا کمکم کن!!! کلی کار دارم.

دلم عروسی می خواد با کلی شور و خنده. دلم آدمای جدید و مهربون می خواهد. دلم خرمالو می خواد!!!

می دونم که بد اخلاق شدم. می دونم که کم کم دارم غیر قابل تحمل میشم. می دونم که بعضی کارام مامانمو یاد بابام میندازه. کله شقی ام زده بالا. آمپر بی تفاوتی ام چسبیده!!!


جمعه هجدهم مرداد 1387 |

 

چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد

                           تو صبر از من توانی و من از تو صبر نتوانم!!!


سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |

 

خونه جدید، احساسات متفاوت!

نمی دونم چرا این قدر گیجم. چرا نمی تونم فکرای بد و عذاب دهنده رو دور بریزم و این قدر به خودم فشار نیارم. کاش این فضای مجازی به من اجازه گفتن تمامی اتفاقای ریز و درشت این چند وقته رو می داد. کاش از کسی نمی ترسیدم و راحت حرفامو می زدم. فقط می تونم بگم که اینجه چقدر احساس غریبی می کنم. آدماشو نمی شناسم و نمی تونم راحت باشم. حس می کنم خیلی دور افتادیم! غروباش که خیلی دلم می گیره. گرچه می دونم بابت همینشم مدام باید خدا رو شکر کنم. حس می کنم یک وزنه بی نهایت کیلویی روی سینه ام سنگینی میکنه و چقدر نفس کشیدن مشکل میشه!!! نگاه کردن توی چشمای بازپرس ویژه و با تمامی وجود احساس تنفر کردن. بالا رفتن از پله های دادگستری و عذاب کشیدن از یک فکر دایمی که، چرا من اینجام؟! یک هفته تموم دلشوره داشتن از اینکه روز دادگاه قاضی چی میگه و شب تا صبح اشک ریختن و کمک خواستن. خدا رو به چشم دیدن و فرو رفتن توی آغوش گرمش و رسیدن به یک دنیا آرامش. اون وقته که می فهمی هیشکی توی این دنبا به قدر اون دوستت نداره و رو قول هیشکی نمی تونی حساب کنی به جز اون. بعدش درست شدن تک تک کارا پشت هم و لمس کردن جا پای خدای خوب و قشنگت کنار تک تک لحظات زندگیت. دوباره دلسوزی کردن و هجوم یک عالمه حس های متفاوتی که دیوونه ات می کنه.

اما... اما گذشته از همه این حرفها، من کسایی رو پیدا کردم که می دونم می تونم بشناسمشون. به مرحله ای از زندگیم رسیدم که فرصت چشیدن خیلی قسمت های زندگیمو دارم. به چشم می بینم که وقتی یکی رو دوست داشته باشی، می پرستیش و همه حرکاتش برایت شیرین میشه. من مهر ماهی ام و عاشق پیشه. همیشه یکی بوده که عاشقش باشم و بعدش بفهمم که این یک احساس زودگذره، نه عشق. حالا به خوبی لمس می کنم که معبودت میشه همه چیزت و تو با اون یکی میشی. مث پیچکی که به دور چیزی می پیچه و اونو با خودش یکی میکنه. حالا دیگه همه چیزایی که توی معبودت هست و تو یک زمانی ازشون بیزار بودی، برایت دوست داشتنی شدند. تویی که ممکنه حالت از بعضی عطرها بهم بخوره، از بعضی غذاها خوشتن نیاد و بعضی واکنش ها رو دوست نداشته باشی، دیگه کم کم خودتو یادت می ره و با اونا یکی میشی.

خدای خوبم متشکرم که توی این بازی خیلی چیزا رو یادم دادی و میدی. منو توی آغوش گرم و مطمئنت نگه دار و ترکم نکن!

اول به وفا می وصالم در داد

                         چون مست شدم جام جفا را سر داد

پر آب دو دیده و پر از آتش دل

                         خاک ره او شدم، به بادم بر داد!!!

 

 


پنجشنبه دهم مرداد 1387 |

 

خدایا شکرت

خدا جونم شکرت بابت هرچی که بهم دادی و هر چی که به صلاحم بود و ندادی

عاششششششششقتم!!!

سلام به زندگی. دوست دارم خوب شروع کنم. باید خیلی کارهای جدید بکنم.

دلم خیییییییلی تنگیده بود. داشتم دق می کردم.

هنوزم برایم دعا کنید. مخصوص آ !!!!!!!!!!

برمی گردم با یه پست توپ

امشب احساس می کنم که چیگده بعضیا رو دوش دالم!!!

 


شنبه پنجم مرداد 1387 |

 
niki

هر آنچه را که می خواستم , زمانی بدست آوردم که دیگر نمی خواستم!!!!!

 

مطالب اخير

همه چی آرومه!!!!

بارون!!!

هیچی!

میگی تقصیز منه؟!!!

بریدا

شیرینی!!!!

من فدای تو!!!

عیدت مبارک جیگمل!