این چند روزه چقدر احساس سردرگمی میکنم
انگاری یکی تو وجودمه که میگه اینی که هستی نباش
انگاری که میخواد منو از من بگیره
این چند روزه همش مامان و بابا میگن چقر چاق شدی
میگن خجالت بکش دختر هنوز ۱۸ سالت نشده
عمه همیشه ایرادگیرم میگه چقدر ورم کردی. رنگت شده عین گچ دیوار
مامانم چپ میره راست میاد میگه لباس گشاد بپوش شکمت تپل شده میزنه بیرون
چقدر این کلماتو با عصبانیت میگفت انگار نه انگار که دختری به جز من نداره!
اما تو ! چند وقته هر چی گوشیتو میگیرم میگه خاموشه در دسترس نیست. خیلی اوقاتم تا شماره ام میفته قطع میکنی یادته چقر التماست کردم؟ گفتم این کارو با من نکن. منو تنها نذار.به کی بگم چیکار کردی؟دیگه از اینکه توی آینه به خودم نیگا کنم خجالت میکشم!
تو گفتی باشه نمیرم.گفتی تا ابد کنارتم.اما الان تو کجایی؟ کجایی که ببینی خاله زنکای دوروبرم چقدر چیز بهم میگن؟!چه جوری پیدات کنم؟ از دوستایی که عین خودتن؟ احساس بی کسی میکنم.احساس تنهایی.احساس هرزگی!!!
کی جواب این بچه ای که پس انداختیو میده؟!!!!


( این من نبودمااااااااااا!یه حس پیچیده بود!!!)