تبليغاتX
niki_ashk

niki_ashk

وقتی حواست نیست زیباترینی.وقتی حواست هست فقط زیبایی.حالا حواست هست؟!!!

 

 

بي‌تو، سي سال، نفس آمد و رفت،

اين گرانجان پريشان پشيمان را.

كودكي بودم، وقتي كه تو رفتي، اينك،

پيرمردي‌ست ز اندوه تو سرشار، هنوز.

 

شرمساري كه به پنهاني، سي سال به درد،

در دل خويش گريست.

نشد از گريه سبكبار هنوز!

 

ساقه‌اي بودم، پيچيده  بر آن قامت مهر،

ناتوان، نازك، ترد،

تندبادي برخاست،

تكيه‌گاهم افتاد،

برگ‌هايم پژمرد...

بي‌تو، آن هستي غمگين ديگر،

به چه كارم آمد ؟

 

تو گذشتي و شب و روز گذشت.

آن زمان‌ها،

         به اميدي كه تو، برخواهي گشت،

پاي هر پنجره، مات،

مي‌نشستم به تماشا، تنها،

گاه بر پرده ابر،

گاه در روزن ماه،

دور،تا دورترين جاها مي‌رفت نگاه؛

باز مي‌گشتم تنها، هيهات!

چشم‌ها دوخته‌ام بر در و ديوار هنوز!

 

بي‌تو، سي سال نفس آمد ورفت.

مرغ تنها، خسته، خون‌آلود.

كه به دنبال تو پرپر مي‌زد،

از نفس مي‌افتاد.

در فقس مي‌فرسود،

ناله‌ها مي‌كند اين مرغ گرفتار هنوز!

 

يك دو روزي ديگر،

از همين شاخه لرزان حيات،

پركشان سوي تو مي‌آيم باز.

دوستت دارم،

            بسيار،

                 هنوز...!                     «فریدون مشیری» 

 


پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 |

 

 

لحظه ها را با تو بودن        در نگاه تو شکفتن       حس عشقو در تو دیدن     مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن با تو موندن      مثل قصه توروخوندن     تا همیشه تورو خواستن   مثل تشنگی ابه

اگه چشمات منو میخواست   تو نگاه تو میمردم       اگه دستات مال من بود     جون به دستات میسپردم

اگه اسممو میخوندی       دیگه از یاد نمیبردم          اگه با من تو میموندی      همه دنیا رو میبردم

بی تو اما سر سپردن   بی تو و عشق تو بودن         تو غبار جاده موندن        بی تو خوب من محاله

بی تو حتی زنده بودن   بی هدف نفس کشیدن          تا ابد تو رو ندیدن           واسه من رنج و عذابه

توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست     

                            روی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره

                           دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره                   (  معین)

 

این شعرو آخر کتابم نوشتم . به نظر خودم که خیلی خوب شده . اما این چند روز.....

حالم خیلی بد شده بود . الانم گود گود نیستم . برایم دعا کنید. دارم به مرز افسردگی میرسم . خدایا کمکم کننننننننننن!!!

هیچ گاه نبودن ، به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست !

زندگی بزرگراهی ست که در انتهای آن نوشته شده : « دور زدن ممنوع!!!!»

مراقب گرمای دلت باش تا کاری را که زمستان با زمین کرد ، زندگی با دلت نکند !!!


پی نوشت : رفتم یه رمان گرفتم . « همخونه» ! با اینکه توی گلوشون شکل بقیه کتابا کلی چیزای نگفته موند, با اینکه تا اخرش به یکدیگر نگفتند که چگده دوست دارم , با اینکه دختره از سر غرورش یا چیز دیگه کاری نمیکرد , با اینکه دلم شکست , با اینکه....اما به نظرم قشنگ بود . نویسنده اش با نثرش منو ارضاء میکرد . اما من کلی فریاد توی گلو داشتم که داشت خفه ام میکرد!!!!!!


جمعه دوازدهم بهمن 1386 |

 

 

خدا رو شکر سرماخوردگیم چرکی شد رفت پی کارش. منم که لجبااااااااز ، هی پدر و مادر شریف میگن بریم دکتر میگم نهههههههههه!!!!!

من برم دکتر ؟فقط همینم کم مونده . یکی دوباری که رفتم واسه هفت پشتم کافیه . اونقده فشارم اومده بود پاییییییییییییین که نگو . ( حالا طرف دکتر پوست و مو بود ) این شد که جدی جدی تصمیم گرفتم دور دکتر مکترو خیط بکشم . بوی عفونت که بدجوری توی بینی ام پیچیده . خدا کنه با این چرک خشک کنا خوف بشه وگرنه مججججججبور میشم قولمو بشکنم . کلی درد و مرگ گرفتم . سرما خوردگی ، دلللل درررررد ، استخون دررررد ، دیگه یکی نیست بگه سرتو بگذار بمیرررررر دیگه .!!!

 

دیشبم با مادر گرامی رفته بودیم گیشا برای دکترشششششش که با ادرس های کجکی که من دادم ، نیم ساعت از وقتش گذشت و قیدشو زد . به طور کلی و قشنگی گیشا رو طواااااااف کردیم . متنفرم از این اریا شهر و کاشانی و گیشا و ... گند زدن با این راه درست کردنشون . این جانب هم از طرف مادر محترمه کلییییییی بد و بیراه شنیدم که تو گممون کردیییی . ( خداییش راست میگفت . سر جمع اون یه تیکه رو 4 تا کوچه بلد نیستم ، بعد هی میگفتم چپ ، راست ، چپ ، راست ....)

یکی دوروزه به این نتیجه رسیدم که یاد بگیرم فرق عشق و عادت کردنو بفهمم . یکی از استادای زبانمون همیشه میگفت عاشق یکی بشید اممممممممااااااا دیوونه اش نشید . راست میگفت . اما کار دله دیگه . گناه ما که نیست . هست ؟؟!!

 

یک خاطره جالب بگم از اینکه این ملت چگده ای کیو شدن. موندم توی این بچه دبستانیا که ما رو میگذارن توی جیبشون . دوستم که این جور وقتا دو دستی میکوبه توی سرش .!!!

چند سال پیش تقریبا ساعت 4 بعد از ظهر بود که جلوی مدرسه مون ایستاده بودیم و منتظر مامیامون که...

چند تا بچه که به زور شاید کلاس پنجم بودند که نبودند،از دور با چند تا گوشی توی دستشون می اومدند.

منم فکر کردم از این اسباب بازی هاست که همه جا میفروشن . نزدیک که شدن ، دیدیم دارن بدجوری باهاشون ور میرن . منم برگشتم با خنده گفتم کشتید مارو با اینا . بدون سیم کارته ؟

اقا یکیشونو میگی ؟!!! اومد جلو برگشت گفت نصف شب بیا سیم کارتشو نشونت بدم . ما که موندیم . بابا 6 ،7 سالی ازشون بزرگتر بودیم که . منو میگی ؟ کپ کردم . میخواستم بگم برو به عمه ات نشون بده نککککککککبت !

این جوریه که کشورمون با افتخارات کامل روز به روز داره پیشششششششرفته میشه !!!!

پی نوشت : دلم میخواد یک مدت به هیشکی و هیچی فکر نکنم .!!!!


پنجشنبه چهارم بهمن 1386 |

 

 

 

 

خدایا ، خدایا ، کویرم، کویرم

                     بگو ابر بباره میخواااااااااااااام جووووووون بگیرم

 

چند روزه که واقعا دارم از سرماخورگی کلافه میشم . امونمو بریده . استخونام درد میکنه . چیکار کنم ؟؟!!!!

این چند روزه دیگه اشک نریختم . شدم یه دختر خوووووووف . زندگی نمیکنم اما مرده هم نیستم .

بنا به دلایلی که این میباشد ، ( شیر تو شیر بودن روابطمون با یکی )، مثل هر سال نرفتیم خونه مامان بزرگم واسه پخش کردن شله زرد و ... . به جایش رفتیم یه جایی که واااااااااای . مردم بس که خوش گذشت . کلی هم دعا کردم و نیت .ایشالللللا که قبول بشه . دارم کتاب سومم تموم میکنم . ( یعنی که میشه که بشه چاپشون کنم ؟!!) از یکی دوتا از دوستام بابتشون خیلی امید میگیرم . سر کتاب اولی ام که از 6 نفری که خوندن ، 5 تا شون افتاده بودن ای به اششششششششششک. خدایا کمکم کن که توشون موفق بشم . میدونم که خیلی ارزش داره واسم وقتی که اسممو روی جلدشون ببینم . من با اونا ، با شخصیتاشون زندگی میکنم . عشقم اینه که ............

نازک آرای تن ساق گلی

               که به جانش کشتم

                                و به جان دادمش آب

                                               ای دریغا اکنون ، به برم میشکند....

 


دوشنبه یکم بهمن 1386 |

 
niki

هر آنچه را که می خواستم , زمانی بدست آوردم که دیگر نمی خواستم!!!!!

 

مطالب اخير

همه چی آرومه!!!!

بارون!!!

هیچی!

میگی تقصیز منه؟!!!

بریدا

شیرینی!!!!

من فدای تو!!!

عیدت مبارک جیگمل!